شیرینی ,مهربون ,ایستگاه ,خنده ,بیرون
بسم الله مهربون :)
امروز دانشگاه نرفتم :) فقط ساعت 1 رفتم برای امتحان...وقتی رسیدم آقای ف یه جعبه شیرینی اورد با خنده گفت پرواز به موقع اومدی :) 
بعد شیرینی ها هم خامه ای بودن ، دیدم نه بشقابی هست و نه چنگالی چیزی ، خوردنش سخته ! بهش گفتم ممنون نمیخورم ولی به چه مناسبته ؟!
راست وایساد ، زل زد بهم ، یه کوچو اخم کرد و حالت تفکرگونه (!) به خودش گرفت ! داشتم با تعجب نگاش میکردم که این حرکات الان یعنی چی؟! بعد گفت ببین درسته با ما مشکل داری ، بیرون نمیایی ، حرف نمیزنی ، تحول نمیگیری و افتخار نمیدی ولی شیرینی های تولدمون به خدا هیچ مشکلی ندارن ، باهاشون مهربون باش D: 
بچه ها یهویی همه با هم خندیدن ... لحنش خیلی بانمک و خنده دار بود ... خودمم به حدی خنده م گرفته بود که قدرت حرف زدن نداشتم :))

+۲۰ تا میکروسکوپ بود که ایستگاه به ایستگاه پشت سر هم میرفتیم مینوشتیم از اونیکی در میرفتیم بیرون...هر ایستگاه 15 ثانیه وقت داشتیم تشخصی بدیم....نفر جلوییم سعیده بود که کلا هیچی تقلب نمیرسوند ... پشت سرم نازنین میومد که کلا مشترکا امتحان دادیم ، هرچی میگفتیم اقای ل هم مینوشت D:

+عصر اهل منزل میخواستن برن بیرون دور بزنن ... هوا خیلی عالی بود :) منم بیخیال درس شدم و رفتم :) این کیف چشممو گرفت وخریدمش ^_^ 
اون عطر هم خود فروشنده داد ... بوی شیرینی داره >_<  بوی شیرین دوست ندارم ://


+ادرس رو خط زدم دی:
+کامنت های پست قبل در اولین فرصت تایید میشن :)
+لبخندِ عمیق...دی:
+شاعر میگه که عاشقت که میشه باشم ، آرزوم که میشه باشی ؟! دی:دی:
چقدم قشنگ میگه ^_^...


منبع اصلی مطلب : ...اینجا زیر باران
برچسب ها : شیرینی ,مهربون ,ایستگاه ,خنده ,بیرون
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : با خودمون که مهربون نیستی ، با شیرینی های تولدمون مهربون باش D: